ما یک روز هم با آنها (امامان علیهم السلام) ننشستیم. من که ننشستم. شما که نشسته اید گوارایتان باشد. همیشه در خانه ام بود ولی یک روز هم پیش او درس نخواندم. با این وجود به من یاد داده است. چه رسد به آنکه اگر پهلویش می نشستم، آشنا بودم و می دانستم.
همه اش بیرون به تقلا بودم. برای رزق و دنیا و آخرت. خوشا به حال جماعتی که یک بو بردند که انگاری معلم اینجاست. البته گاهی دوستان اهل بیت و همه ی مملکتمان درِ خانه شان رفته ایم.
اما انصافا در را شل زدیم. آن جور نبود که زانو بزنیم و او را معلم خود کنیم تا علم لدنی در ذاتمان بریزد. از او فقط نان و آب خواستیم.
(طوبای محبت، برگرفته از سخنان عارف بالله مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی، جلد سه، صفحه 124)
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 20:39  توسط
|
فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره
خوبی می کنی به خودت برمی گردد. حتی وقتی دست کسی را می گیری، خدا مرحمت می کند و نگاه می کنی که به خودت خوبی کرده ای.
وقتی او را می بینی که نمی تواند بلند شود، خودت بوده ای که نمی توانستی بلند شوی. دستش را می گیری و بلند می شود، راحت می شوی.
(طوبای محبت، برگرفته از سخنان عارف بالله مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی، جلد سه، صفحه 110)
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 7:27  توسط
|
اگر مزدِ عمل را می خواهی، آنها آن را خیلی زود می دهند. قبل از عمل می دهند.
به ما فرموده است مستحب است وقتی کارگر می گیرید، مزدش را صبح بدهید تا با دلِ خوش کار کند. با اینکه زمانه بد است اما همین الان هم اگر کسی این کار را بکند، ضرر نمی کند.
می گویند کم کار می کند، اما آیا می دانی همان کم را چقدر زیبا انجام می دهد؟ اگر وجدان داشته باشد تا غروب با رغبت برایت کار می کند.
آیا آنها به ما گفته اند این کار مستحب است و خودشان چنین نمی کنند؟ نکند صفات و اخلاق و فعل خودشان باشد که بر من و شما منت گذاشته اند و آن را به ما یاد داده اند؟ می گویم «نکند»، تا این معنا را خودتان درک کنید.
(طوبای محبت، برگرفته از سخنان عارف بالله مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی، جلد سه، صفحه 94)
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 11:25  توسط
|
خدا نصیب بعضی از شما کرده است که از نماز لذت می برید.
آیا حاضرید نمازتان را بدهید و چیز دیگری بگیرید؟ حاضر نیستید آن را با چیز دیگری عوض کنید. می گویید این را بدهم چه چیز از آن بهتر بگیرم. روزه را بدهم چه چیز بهتر از آن بگیرم.
امیدوارم نفس عمل هایی که خدا نصیبتان کرده است را هم حساب کنید که حاضر نیستید آن را با چیز دیگر عوض کنید.
(طوبای محبت، برگرفته از سخنان عارف بالله مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی، جلد سه، صفحه 96)
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 19:17  توسط
|
امیدوارم وقتی نماز می خوانی یا اعمال خوب انجام می دهی، یا در مجالس ذکر و دعا شرکت می کنی، نفس موفقیت به انجام عمل را اول حساب کنی و حساب کنی که در این موفقیت چه ها هست.
اگر توجه کنی، در آن خیلی چیزها هست که هیچ جایی برای اظهار باقی نمی گذارد.
(طوبای محبت، برگرفته از سخنان عارف بالله مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی، جلد سه، صفحه 96)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 13:30  توسط
|
در حدیث قدسی از پیامبر (ص) است که خداوند فرمود اگر کسی از خواب بیدار شد و وضو نگرفت، به من جفا کرده است. وقتی آدمی غصه دار می شود، از خواب بیدار شده است. هشیار می شود که انگار اینجا خیلی جای بد و خطرناکی است. همین طور است وقتی که خوشحال می شود. و اگر وضو گرفت و دو رکعت نماز نخواند به من جفا کرده است. اگر نماز خواند و دعا نکرد، با من صحبت نکرد که خدایا چنین و چنان کن، مومنین را ببخش، و احتیاجش را نگفت، به من جفا کرده است. و اگر من دعای او را اجابت نکردم من به او جفا کرده ام.
یعنی من خدای جفا کار نیستم و خلقم را اذیت نمی کنم.
همه این مقدمه ها برای این جمله آخر است تا به ما بفهماند که جفاکار نیست و خالقی است که خلق را برای اذیت شدن نیافریده است.
(طوبای محبت، برگرفته از سخنان عارف بالله مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی، جلد سه، صفحه 90)
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 11:0  توسط
|
خداوند به شما هم عطا کند که وقتی به کسی قرض الحسنه دادی مطالبه نکنی و اگر خودش آورد، به او بگویی اگر لازم داری، من لازم ندارم. قرض الحسنه که هجده برابر عطای عادی ثواب دارد، یعنی همین. زیرا عزت گیرنده محفوظ است.
منتهی یک مقداری از حسن بودنِ آن، به این است که دهنده در باطنِ خود می گوید من پس نمی گیرم. مدت هم تعیین می کنند. اما دهنده در باطن، می گوید کارش را راه انداختم و رفت. تا برود خوش باشد.
شخص بزرگ، قصد گرفتن ندارد. انشاالله خداوند به شما هم وسعت بدهد که این گونه باشید.
(طوبای محبت، برگرفته از سخنان عارف بالله مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی، جلد سه، صفحه 93)
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 10:53  توسط
|
مولایم اباعبدالله علیه السلام نیز در روز عاشورا فرمود: «هل مِن ناصر ینصرنی» چه کسی از میان شما هست که مرا کمک کند؟
آیا این از روی فقر است؟ نه! بزرگ است و می خواهد شنونده را راه بیاندازد.
(طوبای محبت، برگرفته از سخنان عارف بالله مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی، جلد سه، صفحه 62)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 13:17  توسط
|
وقتی که هشت در ِ بهشت به روی کسی باز باشد، هر کاری که او می کند با بهشت و عطر و بوی آن کار دارد.
وقتی به او می گویند ثواب به تو می دهیم، می گوید ثواب را می خواهم چه کنم. همین کاری که می کنم ثواب است. نماز که می خواند اگر به او بگویند خدا نمازت را قبول کند، می گوید قبول کرده است که دارم می خوانم.
پس ذکر خدا، هشت در بهشت است. تا با هر کدام ذکر او می شود، هر هشت در باز می شود.
(طوبای محبت، برگرفته از سخنان عارف بالله مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی، جلد سه، صفحه 35)
+ نوشته شده در یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 13:55  توسط
|
اگر چهار مرتبه بگویی بیچاره ام و عادت کنی، اوضاع خیلی بی ریخت می شود... همیشه بگویید الحمدلله، شکر خدا.
بلکه بتوانی دلت را هم با زبانت همراه کنی. اگر پکر هستی دو مرتبه همراه با دلت بگو الحمدلله. آن وقت غمت را از بین می برد...
امیدوارم جلوی زبانت را بگیری که موثر است.
(طوبای محبت، برگرفته از سخنان عارف بالله مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی، جلد یک، صفحه 37)
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 9:50  توسط
|
گفت: چرا (خدا) ما را نعوذ بالله از خود جدا کرد.
گفت: آنجا قرب بود. نمی شد آدم بی ادب باشد. ما هم بی تجربه بودیم. هستی با ما بود، در حالیکه بی ادب بودیم. لذا درست در نمی آمد. اینجا دماغ همه مان به خاک خورد، خدا را سجده کردیم. یا الله گفتیم. دچار اجنبی شدیم. نفس خودمان دشمنمان شد. حالا که برگشتیم مثل آدم وارد می شویم.
(طوبای محبت، برگرفته از سخنان عارف بالله مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی، جلد سه، صفحه 20)
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 10:8  توسط
|
جوان هستید. از همین الان آزاد باشید.
هر چه در می آوری تا غروب خرج کن. مملوک دنیا نشوید... اگر مملوک دنیا شدی مرتب به شما وحی می کند. فرمان می دهد. دیگر نمی گذارد فرمان خدا و ائمه را ببری و از همین جا راه خدا را عوض می کند.
اگر می خواهی مملوک شوی مملوک خدا شو و مالک بر هر چیز. در این صورت عزت و شئون انسانی شما حتما حفظ می شود. خودت را نفروش!
(طوبای محبت، جلد یک، صفحه 32)
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 13:37  توسط
|
با قلب خودت، با جان خودت همنشین باش که همه چیز همان جاست.
ولایت و امام و پیغمبر و خدا همه آنجاست. آنجا نظر گاه خدا و ائمه هم هست. امامان با هر کسی نمی نشینند. با آن کسی می نشینند که قلبش آرام باشد، موذی نباشد.
(طوبای محبت، برگرفته از سخنان عارف بالله مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی، جلد دو، صفحه 152)
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 0:34  توسط
|
جان دادن همیشه یک جور نیست. با شمشیر می توان سر کسی را بزنی و او را بکشی. با احسان هم می توان.
با عطا و احسان می توانی شهیدش کنی. برای آزمایش، درباره پدرت خوبی کن. امان نده که پدرت تلافی کند. آن وقت ببین پدرت گریه می افتد ... احسان شهید می کند و هم می میراند. خیلی سریع تر از شمشیر.
(طوبای محبت، برگرفته از سخنان عارف بالله مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی، جلد یک، صفحه 155)
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 0:48  توسط
|
در روایت آمده است که وقتی نزاع می شود ملائکه به سراغ کسی که هنوز حرفی نزده است می روند و از او می خواهند که چیزی نگوید. اگر گوش نکرد او را رها می کنند و به سراغ دیگری می روند.
(طوبای محبت، برگرفته از سخنان عارف بالله مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی، جلد یک، صفحه 63)
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 9:16  توسط
|
رسول خدا فرمود: «هر کس مقدرات الهی را بپذیرد و مشفقانه و صابرانه با آن برخورد کند، خدا می فرماید من فردای قیامت شرم دارم برای او میزان و عدالت بگذارم. چون این بنده من کارهای مرا در تاریکی دنیا مشفقانه و از روی میل با صبر و تحمل، تحویل گرفت و هیچ اعتراضی نداشت.»
(طوبای محبت، برگرفته از سخنان عارف بالله مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی، جلد یک، صفحه 48)
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 14:5  توسط
|
خداوند اذن نداده است عیب افراد را ببینیم. «غضوا ابصارهم عما حرم الله علیهم»
غض بصر کن! چرا نگاه می کنی؟! اگر خدا هم نشان داده سرت را برگردان. اگر دو نفر غیبت می کنند گوش نده. شما اهل آن نیستی. همه افعال خوب را باید دید، ولی افعال بد را نه.
(طوبای محبت، جلد یک، صفحه 51)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 14:14  توسط
|
«ولا جدال فی الحج» (بقره/197)
جدال حتی در راه خدا هم خوب نیست. انسان گیج می شود. ندیده اید کسانی که بر سر احکام شرعی سر و کله می زنند تا یکی دو روز گیج هستند. چرا انسان این کار را بکند؟! یکی دو روز پر و بال خودش را بشکند که چه؟ که بحث علمی کرده باشد!
مراقب باشید به جدال کشیده نشوید که راه بند می آید.
جدال حتی حج را باطل می کند. در سفر حج می پرسند نهار چه می خوری؟ می گوید من فلان چیز نمی خورم. این هم جدال است... در حج جدال نیست. شما هم حاجی هستید. رو به خدا می روید.
(طوبای محبت، جلد دو، صفحه 184)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 12:46  توسط
|
مومن اساسا تحریک نمی شود. محرک است، حرکت دارد، اما بدون تحریک حرکت می کند. هیچ چیز مومن را تحریک نمی کند. هر وقت خواست، می خواند، هر وقت نخواست نمی خواند... درکش کنید! گفتنی نیست.
مومن از بس به بالا یقین دارد، این پایین تحریک نمی شود. هر چه سر و صدا باشد که آنجا نان کم شد، آب کم شد، آسمان زمین شد، فلانی رفت، فلانی آمد... باز مومن تحریک بشو نیست.
(طوبای محبت، جلد دو، صفحه 171)
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 14:48  توسط
|
کار های خدا را امضا کن. اگر امضا نکنی، غصه ها را خورده ای و همه از کیسه ات رفته است.
اگر دانستیم خدا خیر ما را می خواهد غصه نمی خوریم. کارهایی که او می کند همه برای ما خوب است. پس با اختیار خود آن را امضا کن.
(طوبای محبت، جلد یک، صفحه 169)
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 15:33  توسط
|